امروزم مثل هر روز خودمو چک کردم ... به دنیای خیالی دورم فکر کردم
امروز هم مثل هر روز به تو فکر کردم ... کاغذ سفیدمو از اسم تو بر کردم
به جمله ی درست می شه ... به نگاه معصوم اگه بشه
به جمله ی دوستت دارم ... خیال تو تووی سرم
به گلایه های الکی ... به نگاههای هول هولکی
به دلخوریهای الکی ... نگاههای یواشکی
به خودم و سیگار و تراس ... کلاس و استاد و حواس
به تو و عشق و احساس ... کلاس و درس و من ِ بی حواس
همه دور سرم می چرخند ... می دونم که به من می خندند
همه بهم امید می دن ... جرءت زندگی می دن
اشکهام جمع شدند در قلبم ... بغضهام تر شدند کم کم
اشکام نیستند بغضهام رفتند ... لبهای من بر از لبخند
منم در همه و همه در منند ... بخاطر من ثانیه ها برغمند
من بی من و تو در من ... بخاطر تو ثانیه ها بی غم
هر چه دردسر بود از خودم بود ... حرف تو راست بود از خودم بود
همه غصه ام از نبودن تو بود ... تو که هستی غصه می ره خیلی زود
من لعنتی و این تن ... تنفر از تو تنفر از من
من ِ خوشحال – امید ِ بودن ... حضور تو – ترانه ی من
رگهای سوخته زیر بوست ... هیچکس ندید هیچکس نبود
من و تو و یه حس خوب ... هیچکس ندید هیچکس نبود
گریه های بنهانی و تاریکی ... هق هق کردنای یواشکی
قرارای یواشکی – هدییه ... بودن ِ تو واسم قشنگترینه
همه واسه تیغ بود ترس بود ... واسه اون بوست بود آخ چه تر بود
همه واسه نگاه زلال تو بود ... واسه صداقت و باکی ِ بی مثال تو بود
خونی نبود آب بود ... اشک بود آه بود
بی احساس نبود لبریز حس بود ... همش به یادت به یاد تو بود
هر چه زدم سرد بود زخم بود ... محکم بود اما باز کم بود
خیلی سعی کردم ولی محال بود ... گفتم می گیرم دل اما خیال بود
چشمام رو بستم باز به خواب رفتم ... بیدار که شدم خودمو چک کردم
خیال تو رو من شعر کردم ... امروزم مثل هر روز به تو فکر کردم
*س ی س ت م
*س و د ا
من از تو دلگیرم
دل از تو می گیرم
ببین ز جور ِ تو
چه ساده می میرم
تو هر نفس با او
من از نفس سیرم
جوان شدند از عشق
ز عشق تو پیرم
من از تو دلگیرم
دل از تو می گیرم
تو زندگی هستی
به مرگ درگیرم
ل ا ل ه
پ.ن۱ : چرا چرند می بافم ؟
پ.ن۲ : اگه حیاط دانشگاه شما هم به اندازه یارد یوزفول یونیورسیتی ما کسالت آور بود هوس می کردید بزنید زیر آواز (البته نه از بی سیگاری) اونم از نوع ... در چمن !!! بعدش اگه مغزتون از نوع مال من بود (وامونده) هیچ شعری به ذهنتون نمی رسید و سر انجام ناچار می شدید : خودتون بچرندید .
پ.ن۳ : عذرم موجه بود ؟
پ.ن۴ : پاک زده به سرم (شایدم زدن به سرم)
... و من تنهاترین بانوی شهرم
و من غمگین ترین پاییز برگم
چه ناخوش حال و روزی از برایم
که من آشفته ای گم کرده راهم
ترانه دیگر از بهر که گویم ؟
منم ... تنها ... با بغض گلویم
ل ا ل ه
پ.ن۱ : تووی قلبم یه جهنم پره آدمای زشته (به قول پاکزاد)
پ.ن۲ : گوور بابای دنیا + یه نیش همیشه باز
پ.ن۳ : چیزی به ذهنم نمی رسه
پ.ن۴ : حوصله ی خودمم ندارم
پ.ن۵ : می فهمی که چی می گم ؟
و لبخند می زنم قطره قطره اشکهایم را
.
.
.
در درون آیِنه می نگرم
چه کسی می بینم ؟
آن شبح در داخل آیینه کیست ؟
من خودم را جست و جو می کنم
هیهات و دریغ !
که خودم گم شده است
خود ِ من در پس این صد چهره
گم شده است
آیِنه می شکنم
کسی از فاصله ای دور مرا می خواند
و کنون من به رهی مبهم و گنگ
در پی جستن خود خواهم رفت
.
.
.
ل ا ل ه
دلبرک غمگین من
چه پاک و معصوم آرمیده است
زیبا و ستودنی ست
وقتی که . . . دلبرک نیست
دستانش سرد
نگاهش خیره بر هیچ
و من شادمان
فرشته ی وجودش را چندیست
به تماشا نشسته ام
" کجا نهانش می داشتی که برای یافتنش
از جانت عبور می باید ؟ "
کاش می توانستی قدیس واره ی خود را نظاره کنی
دلرباتر از تن برهنه ای که در آغوشم خزید
و بازدم جهنمی اش را بر صورتم پاشید
عروسک کوچکم
کاش می توانستی بنگری
باکره ای را
که خنجرم
از تو فاحشه
ساخت
ل ا ل ه
نه از تبار باران
نه از تبار شبنم
که از تبار انسان
که از تبار خاکم
پر از ستیز و خشمم
پر از عطوفت و مهر
پرم ز بی نهایت
پرم ز افسون و سِحر
به فکر آینده ام
پر از گذشته هایم
تهی شده از اکنون
ز دست رفته حالم
چشیده ام ز لذت
چشیده طعم تلخ ام
چشیده طعم زهر و
چشیده طعم مرهم
خودم ندانم ک ِ ام
خودم ندانم چه ام
تو دانی گو من چه ام
توانی گو من ک ِ ام
ل ا ل ه
ای راهنمای متحیران ، ای دادرس دادخواهان ، ای فریاد رس فریادکنان ، ای پناه بخش پناه جویان ، ای امان قلب ترسندگان ، ای یاور اهل ایمان ، ای رحم کننده به حال مسکینان ، ای پناه اهل عصیان ، ای آمرزنده ی گناهکاران ، ای اجابت کننده ی دعای مضطربین و پریشان حالان .
* فراز ۱۴ دعای جوشن کبیر
ای شاد کن دلهای اندوهناک ، ای نشاط بخش خاطر غمناک ، ای آمرزنده ی گناه خلق ، ای پذیرنده ی توبه بندگان ، ای آفریننده ی خلق ، ای راست وعده ، ای وفا کننده به عهد ، ای دانای سرّ عالم ، ای رویاننده ی دانه ، ای روزی دهنده به خلق .
*فراز ۲۰ دعای جوشن کبیر
ای عصمت بخش هر که از تو عصمت طلبد ، ای ترحم کننده به هر که طالب رحمتت باشد ، ای بخشنده ی هر که از تو آمرزش طلبد ، ای نگهدارنده ی هر که از تو محافظت خواهد ، ای کرم کننده به هر که از تو کرم خواهد ، ای رهنمای هر که از تو هدایت خواهد ، ای فریاد رس هر که تو را به فریاد خواهی طلبد ، ای معین هر که از تو نصرت طلبد ، ای پناه هر که از تو پناه طلبد .
*فراز ۳۰ جوشن کبیر
پ.ن : خداوندا من در کلبه ی درویشی ام چیزی دارم که تو در عرش کبریائیت نداری ، من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری ...
پ.ن : حماقت بود اینکه فکر می کردم تنهام ...
به اندازه ی ۱۹ سال دقیقا به اندازه ی ۱۹ سال گله کرد ، قلبمو می گم
از کی ؟ خب معلومه از من
من کی ام ؟ خب ... معلوم نیست
بهش حق می دم ، تقریبا* ۶۹۳۵ روزه که تپیده
تازه وسعت بی جهت دریچه ی میترال و ممنوع شدن پروپرانول به خاطر فشار بی عرضه ام باعث شده خیلی بیشتر از قلب تو زحمت بکشه و در هر دقیقه ۱۰ - ۲۰ بار (میانگین ۱۵ - خیرشو ببری) بیشتر از قلب تو بزنه .
می دونی چه عدد نجومی ای می شه ؟!
هر روز ۱۴۴۰ دقیقه است یعنی بطور میانگین روزی ۲۱۶۰۰ بار بیشتر از قلب تو تاپ و توپ کرده ، بماند که طی ۱۹ سال و هر سال ۳۶۵ روز چه رقمی خواهد شد !!
خلاصه
اندکی تامل کردم ... اندک تری حساب کتاب
سر آخر بهش پیشنهاد کردم : اعتصاب کن ... یک دقیقه نزن ... یک دقیقه
کو گوش شنوا ؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*با کمک دوستان از رصدخانه توهم کده دقیقش حداقل ۵ روز بیشتر می شه

ل ا ل ه
پ.ن : با تشکر از آقای "بهروز صادقی"
